تبليغاتX
کامران و هومن
کامران و هومن
کامران و هومن دو ستاره ی تکرار نشدنی موسیقی پاپ ایران

  

سلامي به گرمي صداي كامران و هومن.به قشنگي چشم هاي كامران و هومن.به بزرگي قلب كامران و هومن.به زيبايي خنده هاي كامران و هومن و به ارزش تك تك جمله هايي كه از لب هاي كامران و هومن خارج ميشن.سلامي به پاكي يه فرشته كه جاي تك تك اونا توي بهشته.سلامي به اندازه يه تبسم كه با يه سكوت پرمعنا در عين حال قشنگ به ته دلت يه ارور ميده و ميگه كه چقدر دوست دارم.سلام به همه شما طرفدارا و فن هاي عزيز.به همه شما دوستاي گلم كه هر روز زندگيتون رو با انرژي مثبت شروع ميكنيد و معناي اين زندگي رو وجود دوفرشته اي ميدونيد كه دليل تپش هاي قلبتونن.

همونطور كه ميدونيم اين روزا براي ما فنا بهترين روزاي سال هستن هم خوشحاليم هم جشن ميگيريم ميزنيم ميرقصيم خلاصه غير از اين كه نيست...امیدوارم که حال همه شما دوستای نازنینم خوب باشه و بهترین روزها رو توی این فصل زیبا سپری کرده باشید.

توي اين روزهاي پاييزي...اين روزهاي قشنگ (و نارنجي) دو روز هستن كه براي همگي ما مشتركن روز خوبين.و اونم تولد فرشته هامونه...

كامران جعفري فرزند ارشد آقاي حجت جعفري در سال 1357 در يكي از روزهاي قشنگ پاييز مصادف با چهارم آذر به اين دنيا اومد.يه پسر كوچولوي خوشگل و البته يادمون نره "بدون مو"!!!اسم اين پسر كوچولوي خوشگل كامران شد.تا هميشه در زندگيش موفق باشه و به اون هدفي كه ميخواد برسه و بهترين چيزهارو داشته باشه و اين همون چيزي بود كه پدر و مادر اين فرشته كوچولو از خداي بزرگ خواسته بودن.2 سال بعد از كامران بود كه در حول و حواشي همون روزها در روز 2 آذر هومن كوچولوي ما به دنيا اومد و هومن پسر دوم فريده و حجت جعفري شد.سرنوشت براي خانوداه جعفري اين طور رقم خورد كه از وطنشون برن و در جايي زندگي كنن كه هزار ها فرسنگ با ايرانمون فاصله داشته باشه.كامران كوچولو وهومن كوچولوي ما توي مونترال بزرگ شدن و به قول بعضي از راويا "قد كشيدن"!!!! در اواخر دوران نوجووني بود كه كامران و هومن جعفري كار خوانندگي رو شروع كردن و متعلق به اين عرصه هنر شدن.

حالا از اون زمونا خيلي وقته كه ميگذره.همين هنر باعث شد تا كلي طرفدار و كلي عاشق پيدا كنن. و دوباره امسال مثل هرسال اين سالگرد بزرگ رو يعني تولد دوتا فرشته زميني رو جشن ميگيريم تا ثابت كنيم كه هنوز هم طرفدارشون هستيم و تا جايي كه لازم باشه ازشون حمايت ميكنيم.ما به همه ثابت ميكنيم كه صداقت كامران و هومن تكه.صداي كامران و هومن تكه.و از همه مهم تر اينكه رنگو از هرجا بياريم رنگ چشماشونو نداريم!

ديگه جمله كم آوردم!واقعا نميدونم با چه زبوني بگم...عشقاي من ، داداشاي گلم تولدتون مبارك.

از قيافتون توي نسل عشق گرفته تا به من اگه نباشم دوستون دارم.از تيپ و مدل لباس پوشيدنتون توي راندوو گرفته تا به كلبه دوستون دارم.از زنگ صداتون توي بگو گرفته تا به خالي دوستون دارم.از عينكهاي رنگ قرمز و بنفش توي پاپ فادر گرفته تا به دوست دارم خيلي زياد دوستون دارم.از موي كوتاه كامران و موي بلند هومن توي آفتاب گرفته تا به موي بلند كامران و موي كوتاه هومن به بعد دوستون دارم.از دوست داشتن منو ببخش گرفته تا عشق نرو دوستون دارم.از رقصهاي ماي سانگ گرفته تا به رقصهاي بيست دوستون دارم.از خنده هاي توي يامي گرفته تا به گريه هاي اوني كه ميخواستم دوستون دارم.از شادي من تورو ميخوام گرفته تا غم فداي سرت دوستون دارم.از خنده هاي در فكر شما بودن تا گريه هاي دوري از شما دوستون دارم. اما ميخوام بدونين فقط ميخوام بدونين كه...دوستون دارم.

 

عده اي از فن هاي كامران و هومن گل و دوستاي عزيزم زحمت كشيدن و با عشق و علاقه خودشون حرف هاشون رو زدن و اومدن این دو فرشته رو به دنیای ما آدمها تبریک گفتن.من واقعا عاشق اين جمله هام!

                           

                          

 

     

نازنين بهارزاده

من و او تنها در كنار هم راه مي رفتيم و غرق روياي خويش گيسو و خيال را به دست باد يغما گر سپرده بوديم ناگهان او نگاه خويش را به من دوخت و با صداي دل انگيز و خوش آهنگ خود كه گويي صداي فرشته اي بود پرسيد:راستي،زيباترين روز زندگي توكدام بود؟ به جاي پاسخ چشم در چشم او دوختم.با شوق و اخلاص بر سرانگشتان سپيدش بوسه اي زدم و گفتم : نخستين روزي كه تو را ديدم.

نازنين1

ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم/ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم/تحمل ميكنم بي تو به هر سختي/به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي/به شرطي بشنوم دنيات آرومه/كه دوسش داري از چشمات معلومه/يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه/كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه/چيكار كردي كه با قلبم/به خاطر تو بي رحمم/تو ميخندي چه شيرينه /گذشتن... تازه مي فهمم /تورو ميخوام تموم زندگيم اينه/دارم ميرم ته ديوونگيم اينه/نميرسه به تو حتي صداي من/تو خوشبختي همين بسه براي من...

با يه دنيا گل ياس و كلي گل ميخك/تولد بهونه قشنگ زندگيم مبارك.

نيلوفر

چشمانتان را هیچگاه از یاد نخواهم برد زیرا زیباترین چشمانیست که در عمرم دیده ام
رنگ چشمانتان به رنگ بی انتهای شب می ماند
مهر و محبت در نگاهتان موج می زند
دوستتان دارم به اندازه ی شادی که مادر لحظه ی تولد فرزندش دارد.
به اندازه ای که وانمودش به هزاران قلم و دفتر نیاز دارد
صدایتان به مانند اهنگ دلنواز قلب می باشد فدای چشمان سیاه و زیبایتان
لبانتان شکفتن غنچه های بهاری را به خاطرم می اورد
دلتان صاف قلبتان پاک مهرتان زیاد. پادشاه فصل ها به خاطرتان رنگارنگ میشود .به عشق شما فصل عاشقی میشود.
فرشته های نجات شبهای تنهایی پاییز میلاد پر برکتتان را به همراه سایر دلدادگانتان جشن میگیریم
و به تک تک برگ های عاشقی که به یمن ورودتان طلای زیر پایتان میشوند قسم میخوریم که تا
زندگی در تن خسته وآزرده داریم شما را از یاد نخواهیم برد.ولی حیف که عاشقانتان آن رنگ و روی سابق را به خود ندارند .
کجایند آن مجنون های بی لیلی که صدای فریاد بی کسیشان تا به اوج هم فراگیر بود؟ که به خاطر یك لحظه دیداربا شما دست به دامن خدا می شدند تا فقط یک ثانیه با یک نگاه پرمعنا حرف های دل را به قلب پاکتان برسانند. به خاطر وجود عزیزتان هم که شده
برای زنده ماندن یاد وعشق جاویدتان تلاش خواهیم کرد تنهایتان نخواهیم گذاشت...
 

لعيا

عشق من،اگه ازم بپرسن واسه روز تولد كسي كه اندازه تموم زندگيت دوسش داري چي كادو ميدي نميدونم بايد چه جوابي بهشون بدم چون به نظر من بزرگترين و بهترين كادو قلب آدم هاست كه من اون رو چند سال پيش بهت داده بودم.

سعيد عشق كامي هومي

افسانه كامي هومي به قلم سعيد
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود آسمون دل ما گرفته بود غصه مي خورد تا ...
در نخستين روزهاي پاييز زماني كه زمين غرق در سكوتي سرد طلوع به غروب پيوند ميداد
خداوند فرشتگاني را براي آرامش زمينيان به سوي زمين گسيل داشت
كامران و هومن در پي ماموريتي محرمانه آمده بودند تا عشق را كه مدتهاي مديدي بود آدميان با آن غريبه بودند را دوباره زنده گردانند
...
سال 1388

اكنون آدميان عشق را مي دانند ميفهمند احساس ميكنند
پيام آوران مهر و محبت باز هم از پاي نمي نشينند و فرياد ميزنند

عشق پروردگار محبت گفتار نيك پندار نيك كردار نيك
كامي هوميه قصه كنار هم ميمونن تا هميشه واسمون قصه عشق مي خونن

با تشكر از شما سعيد عشق كامي هومي

پارميدا

ستاره ی کوچکی بودم در گوشه ی آسمان . شبی نور سفیدی درخشید ، یک لحظه سوی چشمانم را ربود ، چشمانم را بستم و باز کردم و ستاره ی زیبایی را مقابل چشمانم دیدم . آن ستاره ای بود که سالها دوستش داشتم . آن شب دوست داشتن در مقابل عشق رنگ باخت ستاره ای که همیشه پاییز را به یادم می آورد .

ستاره ای پاییزی ، ستاره ای که در آذر ماه زاده شد . تنها بهانه ی شادی من ، نمی دانم میلادت را چگونه بزرگ دارم  ! از راه دور شاخه گلی سرخ تقدیمت می کنم  و می گویم تولدت مبارک .

کامران عزیز تولدت مبارک

فاطمه (فاهو)

نمیدونم عاشقم یا نه ولی میدونم نمیتونم بدون یاد و خاطرتت زنده باشم ..اینو خوب میدونم که اگه یه لحظه فراموشت کنم باید خیلی گریه کنم تا دوباره بیایی پیشم ..از خدا نمیخوام معجزه بشه فقط میخوام هر جا هستی سالم باشی ..تو هم عاشق بشی و به عشق برسی هومنم ...اگه میتونستم توی دنیا چیز دیگه باشم ارزو میکنم اشکای تو باشم میدونی چرا هومنم ؟
چون توی چشمات متولد بشم ..روی گونه هات زندگی کنم ..و روی لبها ی قشنگت بمیرم ..
یعنی میشه خدای من ؟همیشه دوستت دارم دیوانه وار

پارما

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تواین روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم،باچندتا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونس واسه خوندن همین شعر وترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد ستاره رو سرت ریخت توروتاآسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز میشه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پراز بادکنک و شوق،پر از آینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان يه عالم عاشق،بیاد هزار تا مهمون

مريم و مهري

مي نويسم با رنگ زرد,رنگي كه در فصل پاييز با برگها و درختها هم نوايي مي كند. مي نويسم از پاييز از فصلي كه صداي خش خش برگهايش مرهمي براي دل غمديده من است . مي گويم از خاطرات پاييز فصلي كه عشق را به من آموخت از عشقي مي گويم كه جز دوري و جدايي چيز ديگري نصيبم نشد. مي خوانم ترانه ي باراني را كه صداي نم نم اش همدم شبهاي سرد و تنهام بوده.
كنار پنجره اي اتاقم نشسته بودم يك دفعه باد پاييزي پنجره را باز كرد و همه ي درختان خودنماي مي كردن و براي ريختن برگهاي زرد و نارنجيشان پيشي مي گرفتن. چشمه اي سرد و زلال در گوشه اي ديگر مي جوشيد و مي خواند و مي گفت از عشق ما ,از روزي كه خانه اي در خيال ساختيم و با هم گلي را كنار چشمه كاشتيم و اسمي را براي آن گل گذاشتيم. خوانديم ترانه ي از تو,نوشتيم يادگاريي از آن روز,گلبرگي را چيديم از آن گل و لاي كتاب دفتر خاطراتمان خشكش كرديم و تاريخ امروز را زيزنويس آخرين برگ دفترمان كرديم امروز همان روز است روزي كه بهترين روز براي من است. روزي كه تمام غم هاي من شادي مي شود و فرداي من زيبا.
امروز روز جدايي فرشته اي از آسمان است روزي است كه تو به دنيا آمدي و با خودت كوله باري از عشق و محبت را ارمغان آوردي. كامران و هومن عزيزم امروز روزي است كه همه جا ابري شد و باراني باريد كه چشم هاي ما را هم دعوت به باريدن كرد و دل ما را سرشار از عشق و محبت ساخت امروز بادي در همه جا وزيد و خبر آمدن دو فرشته ي آسماني را همه جا پخش كرد امروز روز تولد شما و روز عشق براي ماست. روزي كه بهتر از هر روز است و ما هم در اين روز بزرگ آرزو مي كنيم كه اين دوري و جدايي و فاصله ها كوتاه بشه و ما در كنار شما باشيم.
عاشقان هميشگي شما:مريم و مهري

شقايق (تي تي)
توی این شلوغی,توی این دنیای پر دود و دم,توی این دنیا که دیگه احساس فراموش شده و عشق شده ماله کتابا,تنها عشق و احساسی که باقی مونده از اعماق قلبهای پاک و مهربون دوتا فرشته ی پاک و مهربون میاد......!
تمام زندگیم و تمام رویا هام تو وجود همین دوتا فرشته خلاصه شده... توی زنگ صداشون,نگاه پاکشون,چهره ی دلنشینشون,شخصیتشون و تک تک حرکاتشون که بوی زندگی می ده....
فرشته ها! آرزوم شده دیدنتون یه لحظه بوییدنتون.....
با عشقتون متولد شدم با عشقتون زندگی می کنم آرزومه با عشقتون بمیرم....
اصلاً توی این دنیای بی ارزش چه چیزی با ارزش تر از حضورتونه؟؟؟؟؟؟؟
اگه اجازه بدین می خوام قلب کوچیکمو فداتون کنم.....
می ذارین خاک زیر پاتون باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می ذارین خنده ی رو لباتون باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میذارین اشک چشماتون باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط .......فقط......فقط ای کاش شما هم گوشه ی دلتون یه جایی واسه ما باز
می کردید...........
ولی در هر صورت بالا برین پایین بیاین اولین و آخرین عشق قلب نه تنها من بلکه
همه ی فنا می مونید.
این متن هر چند کوتاهو از صمیم قلب تقدیم می کنم به کامران و هومن عزیز
فرشته های مهربون تولدتون مبارک

نگار

چه حس حال خوبیه وقتی که اواخر آبان ماهه و کم کم به ماه آذر نزدیک میشیم... الان تقریبا دوسالی میشه که هر وقت نزدیک آذر میشه، همش فکر و ذهنم مشغول اون شیرینی ای میشه که میخوام 3 آذر به بچه های مدرسه بدم. که همیشه هم میگم: تولد داداش دوقلو هامه. اینجوری سر دبیر هامون رو شیره می مالم! همیشه هم ورد زبون معلم ها اینه که: وااای... برادرات چه خواهر خوبی دارن...!

الان دو ساله که واسه ی تولد خودم که 6 روز بعد از تولد کامران و 8 روز بعد از تولد هومنه، به بچه های مدرسه، شیرینی نمی دم. آخه پولم دیگه نمی رسه که هم واسه ی کامران و هومن بدم هم واسه ی خودم! هر چقدر هم پول جمع کنم همش رو برای خریدن شیرینی تولدشون، برای کل مدرسه خرج می کنم و دیگه پول زیادی برای تولد خودم باقی نمی مونه که مهمون کنم! راستی... خوب شد یادم افتاد... کم کم باید کمتر ول خرجی کنم و شروع کنم به پول جمع کردن برای خریدن بهترین شیرینی واسه ی به اصطلاح تولد داداش دوقلو هام!!!

دیگه شوخی بسه...! می خوام بگم که از کامران و هومن چی دیدم که باعث شده که اینقدر برام ارزش داشته باشن... (که می دونم خودتون می دونید)

من از کامران و هومن خیلی چیز ها یاد گرفتم.اینکه به همه چیز مثبت نگاه کنم... اینکه اگر کسی اذیتم کرد براش دعا کنم تا به اشتباهش پی ببره... باید حقیقتی رو به شما دوستام بگم که من حدودا چندین سال پیش که هنوز کامران و هومن رو خوب نمی شناختم، ازشون خوشم نمیومد علل خصوص از موهای کامران ولی حالا یاد گرفتم در مورد احدی زود قضاوت نکنم. شاید اون شخص حتی اگر ظاهر بدی داشته باشه، باطن و قلب خوبی داشته باشه و پیش خدا محبوب باشه. دوستشون دارم چون همیشه می خندن. چون تا به حال ندیدم به کسی از بالا نگاه کنن. چون احساس رو می فهمن. چون مهربون ترین پسر های دنیان. چون اکثر اوقات میگن: "اگه خدا بخواد". چون کمک کردن رو دوست دارن و کمک می کنن. چون به همه میگن "شما". حتی به کسی که شاید باهاش خیلی صمیمی باشن. چون هر چقدر فکر می کنم می بینم از همه ی آدما یه سر و گردن بالا ترن. چون احترام همه رو دارن. چون خاکی و شاد و پر انرژی ان. چون...........

کامران و هومن خیلی خوبن... درسته.. انسان های کامل و عالی ای نیستن. هیچ کس کامل نیست ولی خوبی هایی دارن که هرکسی نمی تونه باورشون کنه... همیشه دوستشون دارم... نمیشه توی 1 ساعت فکر و ذهنم سراغشون نره... همیشه براشون دعا می کنم... همیشه، سلامتی، خوشبختی، عاقبت به خیری و سربلندی رو براشون آرزو دارم. می دونم که بالاخره یه روزی می بینمشون... چه عید سال دیگه اگه خدا بخواد، چه سال های دیگه... نمی تونم خوبی هاشون و خاطره هایی که دارم رو فراموش کنم... خاطرات مدرسه... زنگ های ریاضی و فیزیک. تا k یا h پای تخته بود چه ذوقی می کردم... روی میز یه عالمه KH می نوشتم. داستانم رو برای دوستم آرزو تعریف می کردم... عکس می بردم مدرسه و خواهم برد!!! همش سعی می کردم تا کسی از بچه های کلاس نفهمه که من طرفدار کامران و هومنم، ولی همه این رو می دونستن. علاوه بر همه ی این ها اون موقع هایی که همه ی خانوادم دیگه خبردار شدن. همیشه وقتی تلویزیون، چیزی از کامران و هومن نشون می داد همش می خواستم تا ضایع نکنم اما سرم رو که بر می گردوندم می دیدم برادرهام همه زل زدن به من و دارن می خندن و میگن: نگار داره حال می کنه...! و یه عالمه خاطرات دیگه که اگر بخوام بنویسم، دست نوشتن برام نمی مونه...! نه تنها خاطرات این چند سال بلکه خاطراتی که زمان بچگی، با اهنگ ها و ویدیو های بلک کتسشون داشتم...

از خدا می خوام که همیشه سرزنده و سلامت باشن. روز به روز در کارشون موفق تر بشن. هیچ مشکلی سر راهشون نباشه و اگر هم بود بتونن اون رو به آسونی حل بکنن. در زندگی شخصیشون به آرزو هاشون رنگ بزنن و امیدوارم که سال بعد جشن تولدشون رو توی ایران، وطنشون بگیرن... این دیگه همه چیزی بود که الان از دلم اومد بیرون ولی می دونم که اگر باز شب بخوابم و بهشون فکر کنم، یه عالمه چیزای دیگه ازشون به خاطرم میاد که اگر بخوام همه ش رو جمع کنم و بنویسم، یه طومار میشه!!! یه چیز دیگه هم بگم که، حتی اگر یه روزی خدایی نکرده هم فراموششون کنم، بازم اگر به سال های قبل تر زندگی برگردم، اونا توی سرنوشت من بودن... یه سال هایی از زندگی منو پر کردن و هیچ وقت از خاطرات و تاریخ زندگی من خط نمی خورن... هیچ وقت...

تانيا

يه بزرگي ميگه دوست داشتن دل ميخواد نه دليل!لبخند بهانه ايست براي زنده بودن اميدورام توي اين روز تولد تمام لحظه هاي زندگيت پر از اين بهونه ها باشه.ميگن دلتنگي آخر دوست داشتنه پس من به اندازه تمام دلتنگياي دنيا دوست دارم و ميگم فرشته زميني من تولدت مبارك.ميخوام بگم تولدت مبارك ميخوام بگم بهترينم بهترين آرزوهاي دنيا رو براي تو كه هدفت شادي و شاد كردن دلاي عاشقه آرزومندم.

آفرين

كامران و هومن عزيز و دوست داشتني نميدونم چه جوري و با چه كلماتي كه لياقت شما 2 فرشته رو داره تولدتونو تبريك بگم براي همين خيلي صاف و ساده تولد 33 سالگي كامران و 29 سالگي هومن رو تبريك ميگم،همينطور اميدورام هميشه زنده و سربلند باشين هيچ وقت هم صداي زيباتون رو از ما دريغ نكنين.

طرفدار هميشگي شما آفرين

عاطفه (فن واقعيه KH)

تا كه نامت در جهان آغاز شد / دفتر عشقم به نامت باز شد / دفتر عشقم لحظه ميلاد تو / از شراب كوثر بهشت سيراب شد

سارا.11

به نام خدای عشق

تولد کامران و هومن

قدم زنان نگاهی گذرا به دور و بر کوچه انداختم. زمین خشک شده بود و ترک برداشته بود. گوشه ی دیوار گل رز کوچکی خم شده بود . التماس قطره ای آب داشت. به گلبرگ های خشک و بی رمقش خیره شدم و گفتم: چرا خشک شدی؟ گفت: تشنمه!

تو عالم کودکی خودم دلم براش سوخت.

ایستادم و بالا رو نگاه کردم. ابرها آسمان رو پوشانده بودند. خوب که دقت کردم دیدم هزاران قطره روی ابرها نشستند. داد زدم: شما چرا به زمین نمیاید؟ چرا نمی بایید؟ این گل تشنشه ، داره میمیره! یکی از قطره ها با بی حوصلگی گفت: دلیلی نداره آسمون رو ول کنیم و به زمین بیایم.

جوابی نداشتم که بهش بدم سرم رو پایین انداختم و از کوچه خارج شدم.

کمی توی رختخواب جا به جا شدم، نوری که از پنجره می تابید چشمم رو زد. جلو پنجره رفتم تا پرده رو بکشم دیدم از بیرون صدای حرف و همهمه میاد. بی خیال خواب شدم . از خونه بیرون اومدم. همه در گوش هم پچ پچ می کردند. جلو رفتم و از یکی پرسیدم: چه خبر شده؟ در گوشم گفت: "اون بچه ای که همه منتظرش بودند امروز به دنیا اومده، میگند یه جورایی با همه فرق داره" با تعجب سری تکان دادم.داشتم به سمت خونه قدم برمیداشتم که صدایی شنیدم. سرم رو بالا گرفتم و به آسمون نگاه کردم. باورم نمیشد صدای رعد و برق بود! با تعجب به قطره ها نگاه کردم که لبه ی ابر ایستاده بودند و با ذوق و شوق می خواستند از هم جلو بزنند و زودتر به زمین بپرند!

داد زدم و گفتم: خیلی عجیبه!شما برای به زمین اومدن اینقدر عجله دارید؟! شما که..."   یکی از قطره ها نذاشت حرفم رو تموم کنم و گفت:"حالا قضیه فرق کرده، یه فرشته اومده روی زمین ما داریم میایم که اونو ببینیم" این را گفت و به همراه هزارن قطره دیگر به زمین پرید.

فرشته کوچولو؟! حتما همان نوزاد تازه متولد شده را می گفت.

ناگهان یاد گل رز خشک افتادم. شروع کردم  به دویدن به سمت آن کوچه. زیر رگبار باران حسابی خیس شده بودم و هر قدمی که برمیداشتم پایم در گل فرو می رفت. قطره ها بی معطلی از ابر می پریدند و می چکیدند. به کوچه رسیدم و به سمت گل قدم برداشتم. با دیدن او لبخندی برلبم نشست. رنگی تازه به خودش گرفته بود، گلبرگ هایش سرخ یاقوتی شده بود و برگ هایش به سبزی زمرد. هر قطره ای که از دل خاک بالا می کشید مثل این بود که روح تازه ای لا به لای برگ هایش می کارند. ازش پرسیدم: حالت خوبه؟  گفت: داشتم میمردم اما الان جون گرفتم.

اشکی از چشمش چکید و در قطره های باران گم شد و بعد گفت: من زندگیم رو مدیون اون فرشته کوچولو ام.

بهش لبخندی زدم و به سمت خونه حرکت کردم.

توی راه از مردم شنیدم که می گفتند اسم اون نوزاد رو گذاشتند "کامران" .

با شنیدن این اسم قلبم لرزید...

چهار سال بعد بازم اون اتفاق تکرار شد. حالا فرشته کوچولو داشت صاحب داداش میشد. با خودم گفتم حتما داداشش هم مثل خودش فرشته است و وقتی به دنیا اومد فهمیدم حدسم درست بوده.

از خونه بیرون زدم تا سر و گوشی آب بدم. توی راه چشمم به گل های توی کوچه افتاد. یکی شون گفت: داری میری هومن رو ببینی؟

گفتم: هومن؟!

گفت: داداش اون فرشته کوچولو رو میگم دیگه.

گفتم: آهان... آره. شما اونا رو می شناسید؟!

یکی دیگه شون گفت: از گل های قدیمی این جا شنیدیم که اونا و همین طور ما زندگیمونو مدیون اونا هستیم.

به فکر فرو رفتم و به طرف خونه ی اون دو تا فرشته حرکت کردم.

حالا تو این سال ها علاوه بر گل و بارون انسان هایی هم هستند که با دیدن

کامران وهومن قلب شون تندتر میزنه و با شنیدن صدای اونا نفس میکشند.

ما عاشقای شما دو فرشته با یه دنیا گل رز و هزاران قطره بارون تولد شما دو تا فرشته ی آسمونی ، کامران و هومن، رو تبریک میگیم و به اندازه ی تمام گلبرگ های گل های رز دنیا و همه ی قطره های بارون دوستتون داریم.

هستي

ميخوام بنويسم از تو. تو؟ تو واسم چي بود؟همه چي.من از تو ديگه من نبودم،تو بودم . در به درت شدم.9 سال نه شب داشتم نه روز.خواب و بيداريم هميشه پر از تو بود.اميد زندگيم.چشما واسه ديدن تو سو داشت.گوشهام واسه شنيدن صداي تو ميشنيد.به شوق ديدن تو از خواب بيدار ميشدم.به شوق ديدن تو توي خواب ميخوابيدمخواباي هر شبم تو بودي.زمان ديدنت...واي واي كه چه حالي بودنه ميشد بشينم نه ميشد وايسم اصلا هيچي نمي فهميدمتا يه هفته مريض شدم تب و لرز.بهت كه فكر ميكردم تو اين دنيا نبودم.عكستو كه ميديدم روح از تنم ميرفت.واسه تو از همه گذشتم.هي همه گفتن از يادت ميره بزرا بگذره ، هي گذشت و گذشت اما تو از يادم نرفتي ، ي بدتر شد عاشق تر شدم.اما اي كاش واسه يه لحظه منو مي فهميدي.تولدت مبارك

   

از تك تك شما دوستاي گلم تشكر ميكنم و خيلي ممنونم.

اميدوارم كه يك روز اين لطفتون جبران بشه گلاي من.

 

 


+ زحمتشو يه فن صد آتيشه كشيده به اسم فاطمه سه شنبه سوم آذر 1388 | ساعت20:56 |


                        

 

خيلي ممنونم از تك تك شما فن هاي عزیز كه در آپ قبل من رو همراهي كرديد.ممنون به خاطر همه انرژي هاي مثبتي كه ميديد دوستاي گلم.

شما خودتون نمره بيستين:

ياسمن (KH) فرشيد (KH) سارا و علي (KH) نگار (KH) حسين (KH)  kaity((KH شكوفه (KH) غزال (KH) شقايق تي تي (KH) الهه عاشق KH (KH) ديبا (KH) افسانه (KH) نيلو (KH) ساناز (KH) پرستو (KH)  Bahar*H*(KH) مريم و مهري (KH) تنها ترين وحيد دنيا (KH) بهاره و شيما (KH) فاطمه يا همون فاهو (KH) خيام (KH) آيلين (KH) شقمل (KH) پانته آ (KH) سنا (KH) درسا و مهسا (KH) كيانا (KH) هستي (KH) سامان گرافيك (KH) ساغر فدايي هومن (KH) هومنناهيد (KH) لعيا (KH) KNH (KH) سحر (KH) كيارا (KH) مهسا ديوونه KH (KH) نازنين بهارزاده (KH) نسترن (KH) ندا (KH) آيلين و سوگند (KH) نيلو و ماهي (KH) shadi (KH) نيلوفر(ته كوچه) (KH) نيلوفر (KH) نگار (KH) ريحانه (KH) ريحان (KH) Zahra (KH) ستاره (KH) آيدا هومني (KH) مهسا ديوونه هومن (KH) عاطفه فن واقعيه KH (KH) ميلاد (KH)نگين(هومنگين) (KH) سعيد عشق كامي هومي (KH) سنيوريتا (KH) فندق (KH) شقايق (KH)  M.E.A (KH) نازلي (KH) مجتبي (KH) هانيه (KH) كامران (KH) پارما (KH) فاطيما (KH) محدثه  (KH) دنيا و عسل (KH) هاله (KH) نيلو و نازي (KH) احمد (KH)

خب اينم از آپ كوتاه تولد امسالمون!!!

دوستون دارم خيلي زياد

كامران و هومن عزيز تولدتون مبارك.ايشالله هرجا كه هستيد مثل الان موفق باشيد.

Also Special Thanks All of my dear Friends that helped me to make a little Beautiful Birthday for Our Angels. Love U All…

              

                                                  تا آپ بعد...

 


+ زحمتشو يه فن صد آتيشه كشيده به اسم فاطمه دوشنبه دوم آذر 1388 | ساعت18:48 | |